کتاب مدیران غیرمعمولی، مطالعهای عمیق در خصوص رهبرانی است که با زیر پا گذاشتن هنجارهای رایج کسبوکار، بازدهی مالی خارقالعادهای برای سهامداران خود به ارمغان آوردند. تورندایک نویسنده کتاب، که خود یکی از بنیانگذاران و مدیران عامل شرکت سهام خصوصی Housatonic Partners است، تجربه طولانیمدتی در زمینه سرمایهگذاری و خلق ارزش دارد. همین پیشینه او را واداشت تا این کتاب را بنویسد: کتابی که به جای تمرکز بر مدیرانی که صرفاً در حوزههای عملیاتی شهرت داشتند، بر روی کسانی متمرکز شده که در خلق ثروت پایدار و بلندمدت برای مالکان شرکت، کمنظیر بودهاند.
مدیرانی که در این کتاب به آنها پرداخته میشود، با افراد خبرسازی همچون استیو جابز، سم والتون یا مارک زاکربرگ خیلی فرق دارند. مدیران غیرمعمولیِ این کتاب، خصلتهای مشابه جالبی دارند: آنها عمدتا مقتصد، متواضع، تحلیلگر و متین هستند. خانواده دوست بودهاند و اغلب زودتر کارشان را تمام میکردند تا در برنامههای مدرسه فرزندانشان شرکت کنند. از میان مسئولیتهای مدیرعاملی، عمدتا حضور در جمع را دوست نداشتند، در اتاقهای بازرگانی سخنرانی نمیکردند و در مجمع جهانی اقتصاد حضور نمییافتند.
هدف اصلی تورندایک نویسنده کتاب، صرفاً روایت داستانهای موفقیت فردی نیست، بلکه استخراج یک «الگوی رفتاری مشترک، عقلانی و رادیکال» از رهبرانی است که به زعم او: «آدمهای خیالپرداز و پرجذبهای نبودند و مجذوب بیانیههای استراتژیک پر آبوتاب هم نمیشدند. عملگرا و بیتعصب بودند و با برنامهریزی و تمرکز صرف، یا به تعبیری با جدیت در فرهنگ سازمانی و تعاملاتشان، همواره صدای مزاحم تصورات غالب را نشنیده میگرفتند.در عمق جهانبینی مشترک آنها این باور نهفته بود که هدف اصلی هر مدیرعاملی بهینهسازی ارزش هر سهم در بلندمدت است، نه رشد سازمان».
استدلال اصلی کتاب مدیران غیرمعمولی بر این پایه استوار است که حیاتیترین وظیفه یک مدیرعامل، نه مدیریت عملیات روزمره، بلکه تخصیص سرمایه (Capital Allocation) است. تورندایک استدلال میکند که بسیاری از مدیرعاملان به دلیل مهارتهای برجسته در حوزههای عملیاتی مانند بازاریابی، رشد تولید یا مهندسی ساختار شرکت به بالاترین سطوح سازمانی صعود میکنند؛ با این حال، هنگامی که به جایگاه مدیرعاملی میرسند، ناگهان وظیفهای بسیار متفاوت و بسیار مهمتر به آنها محول میشود که هیچگاه در آن آموزش ندیدهاند: تصمیمگیری در مورد نحوه استفاده از منابع مالی شرکت برای به دست آوردن بهترین بازده ممکن برای سهامداران.
این مفهوم با تمثیل مشهور وارن بافت که در کتاب آمده، به خوبی توضیح داده میشود: «انگار آخرین مرحله برای یک نوازنده بسیار با استعداد، نه اجرای کنسرت در کارنگی هال، بلکه انتصاب او بهعنوان رئیس بانک مرکزی آمریکاست!». این مقایسه نشان میدهد که تخصیص سرمایه یک مهارت مالی، استراتژیک و اقتصادی است که از جنس تخصصهای عملیاتی نیست. تورندایک در بیان زندگی شغلی این هشت مدیر غیرمعمولی، نشان میدهد که آنها این پارادایم را کاملاً پذیرفته بودند. آنها باور داشتند که شغل اصلیشان در واقع «تفکر سرمایهگذاری» است و نه صرفاً نظارت بر وظایف روزمره. کتاب میگوید: این تغییر پارادایم، یعنی تمرکز بر اینکه کجا پول شرکت سرمایهگذاری شود (سرمایهگذاری مجدد، تملک، بازخرید سهام، یا تسویه بدهی)، سنگ بنای موفقیت بلندمدت آنها شد.
شما میتوانید کتاب مدیران غیر معمولی را از وبسایت کتاب تراپی تهیه کنید.
از متن کتاب مدیران غیر معمولی: